![]() |
![]() |
|
| "قلب من عاشقترینه فرق من باتو همینه" |
|
از دورها چه زیباست امواج آبی عشق اما دریغ و افسوس چون می رسی سرابه....................
کاش كاش قلبم درد پنهاني نداشت چهره ام هرگز پريشاني نداشت كاش مي شد دفتر تقدير عشق حرفي از يك روز باراني نداشت كاش مي شد راه سخت عشق را بي خطر پيمود و قرباني نداشت
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1386/01/28ساعت 17:50 توسط کیمیا |
|
|
سال نو بر همگی مبارک
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1385/12/28ساعت 11:2 توسط کیمیا |
|
|
این شعر زیبا وبلاگ دوست تازه ام اینجا مهمان کردم آدرسش هم اینه http://www.taghsiremannabud.blogfa.com/ حتماٌ بخونید یاد عشق بچگی تون می افتین
بچگیا یادت هست بازیا اشکنک داشت گفتن نریم توپ بازی چون شیشمون ترک داشت
بچگیا یادت هست رفتیم تو حوض ماهی مامان تو بهم فت خیر نبینی الهی
بچگیا یادت هست نیومدی به بازی گفتم بیام تو کردی بهم زبون درازی
بچگیا یادت هست دروازبان نداشتیم تا ضربه کاشته بود جون واسه اون می ذاشتیم
بچگیا یادت هست از رو دیوار پریدیم اهالی داد کشیدن ما خندیدیم شنیدیم
بچگیا یادت هست با همه دعوا کردم مشت خودم رو اونروز پیش همه وا کردم
یچگیا یادت هست گفتن که خیر نبینیم گفتن که ما بدترین آدمای رو زمینیم
بچگیا یادت هست نیومدی تو کوچه حتی واسه خرید لواشکو آلوچه
بچگیا یادت هست پنجرتونو بستی دلی که پشت اون بود آخر زدی شکستی
بچگیا یادت هست دنبال هم تو کوچه اون دوره گردی که داشت لواشکو آلوچه
بچگیا یادت هست توپَ رو پاره کردن حرفای بد زدند وبه ما اشاره کردند
بچگیا یادت هست دیگه محل نذاشتی انگار از اون روز دیگه اصلا دوسم نداشتی
بابا مامانت اون روز تو کوچه بلوا کردند بچه ها از حسودی باز منو رسوا کردند
اما نگات از اونروز با چشمای من بد شد هر وقت نگات منو دید تندی گذشتو رد شد
کاش که همون روزا بود اون روزای طلایی اون روزا که یکی بود پولداری و گدایی
بزرگ شدی تو کوچه بهت دادم یه نامه گفت سلام واجبه چون جواب سلامه
حالا شنیدم تو رو میدن به یه غریبه مرده بودم مگه من چقد کارات عجیبه
حالا به من توپ نزن به من کمک کن کمک چون مثِ شیشه ما پره دلم از ترک |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1385/12/26ساعت 11:46 توسط کیمیا |
|
|
آنچه گفتی و آنچه کردی من گوش ندادم یعنی گوش دادم اما انگار نشنیدم هرروز بدتر از روز قبل ...... خداوندا! بر ایمانم بیافزای مرا اهلی کن تا با تو باشم از این همه عشق زمینی و فانی خسته ام ... از همه چیز دلتنگ با تو بودن اما اراده ی قوی برای آنچه تو خواستی ندارم ........ خداوندا مرا دریاب... دریاب... دریاب... که دل تنهای من بی تو می پوسد.............................کیمیا |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1385/12/26ساعت 10:53 توسط کیمیا |
|
|
شعری زیبا از کارو بعضی شعرها انگار روح آدم و به پرواز در میاره اینم از اون دسته شعرهایی که آدم هم غمش میگیره هم آفرین میگه
همره باد از نشیب و از فراز کوهساران |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1385/12/17ساعت 14:49 توسط کیمیا |
|
|
شعری از حمید مصدق که من باهاش خیلی خاطره دارم حتماْبخونیدش
تو به من خندیدی ! و نمی دانستی من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم باغبان از پی من تند دوید سیب را دست تو دید غضب آلوده به من کرد نگاه سیب دندان زده ا دست افتاد به خاک و تو رفتی و هنوز سالها که درگوش من آرام آرام خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم که چرا خانه ی کوچک ما سیب نداشت! در شبان غم تنهایی خویش آسمان سربی رنگ
با تو اکنون چه فراموشیهاست چه کسی می خواهد من و تو ما نشویم خانه اش ویران باد من اگر ما نشویم ، تنهایم تو اگر ما نشوی خویشتنی از کجا که من و تو شور یکپارچگی را در شرق باز برپا نکنیم از کجا که من و تو مشت رسوایان را وا نکنیم من اگر برخیزم تو اگر برخیزی همه برمی خیزند من اگر بنشینم تو اگر بنشینی چه کسی برخیزد ؟ چه کسی با دشمن بستیزد ؟ چه کسی پنجه در پنجه هر دشمن دون آویزد دشتها نام تو را می گویند کوهها شعر مرا می خوانند کوه باید شد و ماند رود باید شد و رفت دشت باید شد و خواند در من این جلوه ی اندوه ز چیست ؟ در تو این قصه ی پرهیز که چه ؟ در من این شعله ی عصیان نیاز در تو دمسردی پاییز که چه ؟ حرف را باید زد درد را باید گفت سخن از مهر من و جور تو نیست سخن از تو متلاشی شدن دوستی است و عبث بودن پندار سرورآور مهر آشنایی با شور ؟ و جدایی با درد ؟ و نشستن در بهت فراموشی یا غرق غرور ؟ سینه ام اینه ای ست با غباری از غم تو به لبخندی از این اینه بزدای غبار آشیان تهی دست مرا مرغ دستان تو پر می سازند آه مگذار ، که دستان من آن اعتمادی که به دستان تو دارد به فراموشیها بسپارد آه مگذار که مرغان سپید دستت دست پر مهر مرا سرد و تهی بگذارد من چه می گویم ، آه با تو کنون چه فراموشیها با من کنون چه نشستها ، خاموشیهاست تو مپندار که خاموشی من هست برهان فراموشی من من اگر برخیزم تو اگر برخیزی همه برمی خیزند |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1385/12/17ساعت 14:47 توسط کیمیا |
|
|
سلام
دیشب داشتم از خیابون پیروزی رد می شدم دیدم یه سری ادم جمع شدن یه گوشه خیابون کنجکاو شدم ببینم چی شده یه آقایی اومد ازش پرسیدم چی شده گفت: یه دختر رو با قمه زدن! حالم خیلی بد شد رفتم جلو دختره طفلک رو زمین افتاده بودو ناله می کردسرش متورم شده بود وگریه می کرد بالا سره دختره مردها هم که مثل همیشه جمع شده بودن و بدون هیچ عکس العملی فقط نگاه می کردن بالای سرش که نشستم اسمشو پرسیدم می خواستم ببینم هوشیاری داره یا نه اما اون طفلک فقط ناله می کرد دیدم هیچکس کاری نمی کنه فقط یه خانومی داره با ۱۱۰ صحبت می کنه و جریا نو تو ضیح می ده و اونا هم هی سوال پیچش می کنن گفتم یه مسلمون نیست یه ماشین بگیره واسه این بدبخت یکی گفت همراه داره نگاه کردم گفتم بیا اینجا اونم فقط گریه می کرد گفتم بابا آروم باش کاری بکن که به اون کمک کن گریه فایده نداره آخه یه ماشین بگیر ببرش بیمارستان اونم که انگار تازه به خودش اومده بود یه نگاه به من کرد و به طرفم اومد یه آقایی گفت راست میگه دیگه زود باشین داره ازش خون می ره دختره معصومو با کارد زده بودن و کیفشو برده بودن خلاصه پلیس اومدو جریان یه کم اروم شد . خدا کنه موضوع مهمی نباشه و اون خانم حالش هر چه زود تر خوب بشه واونایی که با جون مردم بازی می کنن و واسه پول امنیت جامعه رو به خطر میندازن باید بدونن که بالاخره یه جایی باید جواب این کاراشونو بدن خدایی هم هست |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1385/12/17ساعت 10:39 توسط کیمیا |
|
|
ایام سوگواری ابا عبدالله حسین و یاران باوفایش برهمه ی دوستداران آن حضرت تسلیت باد. امام صادق عليه السلام فرمودند هر کجا وهر مجلس عزايي که نام حسين در آن برده شود مادرما(حضرت زهرا سلام الله عليها) اولين کسي است که در آنجا حاضر ميشود |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1385/11/10ساعت 13:58 توسط کیمیا |
|
|
تو به من دنیا رو دادی من به تو خاطره دادم |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1385/11/05ساعت 19:50 توسط کیمیا |
|
|
وقتی آدم تنها میشه وقتی تو جمع منها میشه
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1385/04/08ساعت 12:9 توسط کیمیا |
|
|
به نام نامی عشق
تنهايي را دوست دارم زيرا بي وفا نيست ... تنهايي را دوست دارم زيرا عشق دروغي در آن نيست ... تنهايي را دوست دام زيرا تجربه کردم ... تنهايي را دوست دارم زيرا خداوند هم تنهاست ... تنهايي را دوست دارم زيرا.... در کلبه تنهايي هايم در انتظار خواهم گريست و انتظار کشيدنم را پنهان خواهم کرد |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1385/04/08ساعت 12:9 توسط کیمیا |
|
|
یادمان باشد اگر شاخه گلی چیدیم وقت پرپر شدنش سوزو نوایی نکنیم |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1385/04/08ساعت 12:6 توسط کیمیا |
|
|
تنهايي را دوست دارم زيرا بي وفا نيست ... تنهايي را دوست دارم زيرا عشق دروغي در آن نيست ... تنهايي را دوست دام زيرا تجربه کردم ... تنهايي را دوست دارم زيرا خداوند هم تنهاست ... تنهايي را دوست دارم زيرا.... در کلبه تنهايي هايم در انتظار خواهم گريست و انتظار کشيدنم را پنهان خواهم کرد |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1385/04/08ساعت 12:0 توسط کیمیا |
|
|
عشق
آتش هم هست اما آتشی سرد با وجود این باید در این آتش سوخت،زیرا این آتش تطهیر کننده این آتش فقط برای تطهیر کردن می سوزاند و نا خالصی ست که می سوزد و طلای خالص باقی می ماند.عشق شکل رنج آفرین است ،عشق خرابت می کند تا دوباره آبادت کند دانه باید شکسته شود;وگرنه درخت چگونه می تواند متولد شود رود باید به انتها برسد ;وگرنه چگونه میتواند به دریا شود؟بنابراین راخت باش ودر عشق بمیر;وگرنه،چگونه میتوانی خویشتن خویش را بیابی؟غرور در سیمای سنگ ها خود را نشان می دهد عشق اما تسلیم است وخود را درسیمای گل ها پدیدار می شود |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1385/04/08ساعت 11:56 توسط کیمیا |
|
|
نامه های عاشقانه ی یک غریبه
اگر قرار بود بمانم خاطراتتلخ و شیرین همواره دوستت خواهم داشت امیدوارمزندگی به کام تو باشد همواره دوستت خواهم داشت همواره دوستت خواهم داشتآه!
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1384/11/26ساعت 16:29 توسط کیمیا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 1384/08/13ساعت 17:25 توسط کیمیا |
|
|
وقتی شب چشمان تو فردا شدنی نیست بر حسرت من روزنه ای وا شدنی نیست خاکستر لب تو بر آینه یعنی کابوس من سوخته رویا شدنی نیست چند این شب و در غنچگی خویش خزیدن فردای تو ای زخم شکوفا شدنی نیست طوفان شدنی نیست نفسهای تو ای برگ ای برکه تپش های تو دریا شدنی نیست تقدیر مه آلود من این گمشده ی دور با پت پت فانوس تو پیدا شدنی نیست در دفتری از هیچ که با باد ورق خورد من چیستم ؟ آن وازه که معنا شدنی نیست با من عطش ساحل لبریخته می گفت سر شار شو از خویش که دریا شدنی نیست چون کوچه ی بن بست به خود ختم شدم باز آه این گره کور چرا وا شدنی نیست؟؟؟ آه این گره کور چرا وا شدنی نیست؟؟؟؟؟
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1384/08/11ساعت 1:2 توسط کیمیا |
|
|
این عکسهای زیباتقدیم به شما
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 1384/08/06ساعت 17:25 توسط کیمیا |
|
((آسمان خیال)) در آئینه چشمهایت ،عکس نگاه من پیداست. در خاکستر خیال ،آرمانشهر رویاهاراجستجو کردم. چه زود آمدی و چه غریبانه پر کشیدی. ای کاش تنها در خیالم بودی. ای کاش در ازدحام کلامت غرق نمیشدم. اینک به حلقه های خاموش اضطراب سلام میکنم. و تنها در آسمان خیالت به پروازم ادامه خواهم داد. دیگر غمت رافراموش نمی کنم. هنوز در انتظار صداقت دستهای مهربانت هستم تو که تمام شعرم بودی. و تو ای ارمغان خوشبختی به سراغم خواهی آمد. که این گواهی دل شکسته ومنتظر من است.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1384/08/05ساعت 1:49 توسط کیمیا |
|
|
آيا ميدانيد كه اگر فردا بميريد شركتي كه در آن كار ميكنيد به آساني در ظرف يك روز براي شما جانشيني مي آورد.اما خانواده اي كه به جا ميگذاريد تا آخر عمر احساس فقدان شما را خواهد كرد. و به اين فكر كنيد كه ما خود را وقف كا رميكنيم ونه خانواده مان .چه سرمايه گذاري نا عاقلانه اي !! اينطور فكر نميكنيد؟!!پشت اين داستان چه پندي نهفته است. كلمه " خانواده " يعني چه ؟؟ |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1384/08/04ساعت 18:48 توسط کیمیا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
با سلام به تموم عزیزانی که به من سر میزنند امیدوارم با مطالب خوندنی دل همتونو به دست بیارم
|
|
RSS
|
....